نجم الدين ابو الرجاء قمى
261
تاريخ الوزراء ( فارسى )
متبحر ، در تحصيل علوم چشم رضاى خواب بوده است . در فرزانگى همه جگر است . مستوفيان اين روزگار چون تير كه به پر ديگرى پرد ، به هدايت و ارشاد او كار مىكنند . زمانه به ذكر او دهان خوش كند . صدر اثير الدين توران شاه ، مستوفى اتابك مظفر الدين مفخر ايران و توران باشد . خسرو سيارگان آسمان هنر است ، صاحب السيف و القلم ، فريشتهء ديوانديوان است . به هنگام نبرد شير شرزه پيش او كاهل باشد ، و پلنگ هيبت ، از نخوت او سگ كهدانى . طيارات جهان را كه طى دانايى حاصل شده بود به معامله شناسى علم برافراختند ، و عبرت قوانين كه به عبرت شده بود به مكان او با حد اعتدال آوردند . ( 227 ر ) . چون اتابك مظفر الدين از آذربايگان به همدان آمد ، بندگان اتابك محمد به بارگاه او شتافتند ، و صدق عبوديت ظاهر كردند . بعد از آن امير اىابه چاشنىگير كه ميان بندگان اتابك محمد چون ماه بود ميان ستارگان ، و سيف الدين سنقر روس دستورى خواست ، و به اصفهان رفتند . و به حكم آنكه اتابك مظفر الدين فرزندان اتابك محمد را در حجر خويش كودك مىديد ، و در هيچ شهر خطبه و سكه به نام ايشان نبود ، مخالفت نمودند . اصفهان را حصار دادند ، و ولايت خرج كردند . امير آىابه متهورى بود كه هر مبارز كه در خواب ، خيال او ديدى ، از بيم او خيالى شدى . اگر دست بر قبضهء شمشير نهادى ، برقى كه آسمان را درد از هول او روى پنهان كردى . چون اتابك بانك بر كميت زدى ، رعده بر رعد سپهر افتادى . دست در دهان شير كردى ، و دندانش بشكستى . سلطان و اتابك ( 227 پ ) روى به اصفهان نهادند ، تا مادر فتنه منقطع شود . ايشان به راه پرجين ، و دور آخر به رى آمدند . چون سلطان و اتابك به رى آمدند ، ايشان به مازندران رفتند .